کمی به خودت بیا…

خواهرم !

شما خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟!
خسته نشدی از حقارت و ضلالت ؟!
خسته نشدی از خون کردن دل مهدی فاطمه (س) ؟!
خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند... ؟!

مرگت که رسید ؛
جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند...

آنوقت تو هستی و کوهی از گناه
تو هستی و نگاه های تحقیر آمیز
تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء...

▬◄کمی به خودت بیا…

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام !

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام !

برای بابا لنگ درازی می نویسم که این روزها دیگر خودم هم

نمیشناسمش . . .

آخه مگه میشه ...

آخه مگه میشه ...

مگه میشه به خاطراتی فک کرد که اصلا وجود نداشته ...

فک کنم این چند روزه قوه تخیلم خیلی قوی شده اخه

خاطراتی رو یادم میاد که هیچ وقت اتفاق نیفتاده..

ای وای از این جدایی( نیما مظفـری)... موزیک وبلاگ

چشامـو میبندمـو وا میکنم

عکس تو رو هی نگاه میکنم

گریه دیگه امونمو بریده

اسم تورو همـش صدا میکنم

ای وای از این جدایی

چقد تو بــی وفایی

 

فاصله دورت نمی کند...

فرقـے نمـے کند !! 
بگویم و بدانـے ...! 
یا ... 
نگویم و بدانـے..! 
فاصله دورت نمی کند ...!!! 
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! 
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد... 
دلـم...!!!

زندگی دشوار است...

مثل کبریت کشیدن در باد

زندگی دشوار است

من خلاف جهت آب شنا کردن را

مثل یک معجزه باور دارم

آخرین دانه کبریتم را

می کشم در این باد...

هیج نداریم....جز خدا!!

"ما"

"ما" "خودمان" هستیم!!

صبور و عجول! سنگین با پیچیدگی ساده!

هیج نداریم....جز خدا!!

پاييز، اي فصل زيبايي ها...

پاييز، اي فصل زيبايي ها، به ميهماني سال خوش آمدي

مي داني پاييز، دلم براي درختان چنار، براي برگ هاي زرد و نارنجي شان تنگ شده بود...

مي داني پاييز، دلم براي باران، براي قدم زدن روي برگ ها در زير باران و صداي شنيدن خش خش شان که زيباترين ملودي جهان است تنگ شده بود...

مي داني پاييز، من در ميان تو به دنيا آمده ام.

و دلم میـــــگرید…!

آخرین بار که من از تهِ دل، خندیدم علتش پول نبود…

انعــکاسِ جُـــوک هر روز نبــود.

علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقک، یا زمین خوردن یک کُور، نبود…

من بهِ «من» خنــدیدم!…

که چو یک دلقـــکِ گیج نقش یک خنده به صورت دارم،

و دلم میـــــگرید…!

گاهی وقتا ...

گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
که بیاد تو تنهاییم . و من اجازه ندم !و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه
مگه من مردم که تنها بمونی … !

خدا عشــق است...

آموخته ام که خداعشق است 



وعشق تنهاخداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خداباتمام عظمتش

عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم...